ميرزا احمد ميرزا خداوردى
187
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
كما فى السابق در قريهء بوطهسر ساكن شوند « 1 » ، به منظور اينكه ملك و معاش ، حياط « 2 » و بجار و . . . « 3 » باغ ايشان در قريهء بوطهسر مىباشد و خودشان هم در زمرهء آدم پادشاهى مىباشند و بعد از وفات پدر [ م ] ، مير تقى بيگ همان كاغذ پدر خود را امضاء « 4 » كرده است . اما من بعد از وفات پدرم ، خدمت مير عباس بيگ را نكردم ، چراكه با من اظهار كمالتفاتى نمودند و به قرار هجده سال در محال لنكران و آستارا ، سرحد بگى مىبوديم و هشتاد خانوار در زمام اختيار من بود ، بدين تفصيل : در قريهء بوطهسر اهل آقا كريم محلّه و بيست خانوار معاف در گرمه توك و چند خانوار در بيگلركندى و چند خانوار معاف در كوسهلر و كركالانه « 5 » همگى در دست من بودند و تسلّط كلّى داشتم . هر وقت سوار اسب مىشدم ، ده دوازده سواره از پسران پريراق در خدمت ما بودند ، هرچه مير عباس بيگ سعى مىكرد با من عداوت كند ، هيچ نمىتوانست كرد . آشتى با مير عباس بيگ اتفاقا در تابستان ماه صيام بود ، روزى در پيش روى در خانهء مير عباس بگ مىرفتم به طرف بازار . ديدم مير عباس بگ در طالار ديوانخانهء خود نشسته است به طرف من بسيار نگاه مىكند . ناگاه وصيت پدرم به خاطرم آمد كه وقت وفات ، پدرم به ما وصيت كرد : اگر از طايفهء مصطفى خان يك دختر « 6 » كورى باقى مانده باشد ، شما در عرض راه ديده باشيد ، به او سلام بكنيد و اعزاز و احترام او منظور داشته باشيد . لهذا ملاحظه كردم مير عباس بگ مانند « 7 » سردار در آنجا نشسته است به طرف من ملاحظه مىنمايد ؛ زهى بىانصافى است من به خدمت او نروم و به او سلام نكنم . خلاصه راه را گردانيدم رفتم به خدمت او سر زدم و سلام كردم . بسيار با من اظهار التفات كرد و احوالپرسان ما شد . ناگاه ديدم مشهدى احمد سيله كرانى وارد [ شد و ] به عرض حضور
--> ( 1 ) . در نسخه « شود » . ( 2 ) . در نسخه « حيات » . ( 3 ) . در نسخه يك كلمه خوانده نشد . ( 4 ) . در نسخه « امضى » . ( 5 ) . روستايى در اطراف لنكران . ( 6 ) . در نسخه « دوختره » . ( 7 ) . در نسخه « ماند » .